|
| ||||||||||||||||
+ نوشته شده توسط گروه نمایش نان در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت
18:28 |
تئاتر، جامعه، سياست(متن سخنرانی در استراسبورگ، ) نيلوفر بيضايی تئاتر يكی از معدود شاخه های هنری است كه انديشه، روان وفيزيك انسان در آن از آغاز تا به پايان و به مستقيم و ملموس ترين شكل ممكن حضور دارد. از نقشهايی كه انسان غار نشين از مراسم و آيینهای نمايشی خويش بر ديوارها كشيده است تا عصر تمدن و شهرنشينی ، و از آن هنگام تاكنون ، عنصر نمايش و نياز به بازسازی تصويری زندگی در انسان وجود داشته است. غريزه ی بازی و تقليد ، يكی از انسانی ترين غرايز بشری است كه شايد سازنده ی هسته ی اوليه ی تئاتر و هنرهای نمايشی باشد. انسان اوليه هراسها و نگرانيها ، آرزوها و خواستهای بدوی خويش را كه اساسا با غلبه بر نيروی طبيعت سر و كار داشته است ، بصورت آيینها و مراسمی كه اوليه ترين و ابتدايی ترين شكل هنر نمايش است ، بازی و بازسازی كرده است . اما بايد اين را هم بپذيريم كه با پيچيده شدن ساختارهای زندگی اجتماعي، با ايجاد تمدن و شهرنشينی ، با ايجاد دولت ، مذهب و غيره ، روابط انسانی نيز پيچيده تر شده است . هر چه بشر پيشتر رفته و مناسبات زندگی خود را بيشتر گسترش داده است، بهمان نسبت نيز روابط و زندگی اجتماعی اش پيچيده تر شده است. تئاتر و اصولا هنر نتيجه نياز بشر به بازنگری و نقد اين پيچيدگيها بوده است. حد اكثر از زمانيكه جنگ، بحرانهای اجتماعی و انقلابها برمسير زمان سايه افكندند و تاثيرات غير قابل انكاری بر زندگی انسانها گذاشتند ، تئاتری كه بر اساس غريزه ی صرف بازی و به قصد سرگرمی اجرا می شد نيز در موقعيتی بحرانی قرار گرفت. جهان ظواهر بيرونی تحت حمله ی واقعيات اجتماعی تخريب شد. زمان چهره ای سياسی يافت . در دورانی كه سياست به عامل تعيین كننده ای در زندگی انسانها بدل گشته است، تئاتر اگر بخواهد جزء جداناشدنی زندگی انسان و زمان بماند ، نمی تواند نسبت به اين تغيیرات زمانی بی تفاوت بماند. بعبارت ديگر تئاتر نمی تواند غير سياسی باشد. با اينهمه حركت از اين پيش فرض يا پيشداوری كه سياست را با كار سياسی – حزبی يكی می داند ، كاملا نادرست است. پس تئاتر كه از طريق ابزارهنر و امكانات حرفه ای خود به سياست ، جامعه و جهان می نگرد و آنها را نقد می كند ، نمی بايست با ايدئولوژی سياسی كه از چارچوب ويژه ی خود به هنر و به جهان می نگرد ، اشتباه گرفته شود. تئاتر سياسی بازتاب دهنده و منعكس كننده ی نيازهای زمان است ، در حاليكه تئاتر حزبی منعكس كننده ی خواستهای محدود يك جريان سياسی است. هدف نهايی تئاتر سياسی ، تثبيت هنر است بواسطه ی نگاهی كه تغيیر زمان را در می يابد و با زمان پيش می رود و خود تغيیر می يابد، در حاليكه هدف تئاتر حزبي، تحقق بخشيدن به خواستهای گروهی از طريق هنراست . مهمترين و تعيین كننده ترين عوامل در شكل گيری تئاتر، انسان و زندگی هستند. پتر بروك كارگردان تئاتر در يادداشتهای تئاتری اش می نويسد : “ تئاتر پيش از هر چيز زندگی است. بر اين اساس مهمترين نكته ی مورد نظر ما بيان اين نكته است كه تئاتر بخشی از زندگيست در وسيعترين و گسترده ترين مفهوم آن . تئاتر زندگی است. اما در عين حال نمی توان گفت كه تفاوتی ميان تئاتر و زندگی وجود ندارد. مردم برای بازيابی زندگی به تئاتر می روند ، اما اگر هيچ اختلافی ميان زندگی در بيرون و در درون تئاتر وجود نداشته باشد، وجود تئاتر بی معنی می شود. شايد درست تر باشد كه بگويیم، زندگی در تئاتر قابل رويت تر می شود ، قابل مشاهده می شود، فشرده تر و نمايان تر می شود...“١ “هملت“ شكسپير يكی از معروف ترين نمايشنامه های جهان است كه بارها و بارها در زمانهای مختلف و توسط كارگردانهای بزرگ دنيا اجرا شده است. آنچه در ابتدا و در بسياری از اجراهای گذشته ی اين اثر برجسته می شد، جنبه ی روانشناسانه ی شخصيت “هملت“ ، اين شاهزاده ی دانماركی بوده است. امروز ديگر جمله معروف هملت “بودن يا نبودن ، سوال اينست“ تبديل به كليشه شده است. اما “هملت“ امروز دليل رنج و تنهايی خود را در جايی ديگر می يابد: “ ساختار حكومتی دانمارك اشكالی داشته است“ . در اينجا ميان بررسی روانشناسانه ی ملانكولی و رنج هملت و بررسی عوامل قدرت طلبانه ی حكومتی كه در بوجود آمدن اين ملانكولی نقش داشته ، تنها زاويه ی نگاه بر حسب نياز زمانه تغيیر كرده است . امروز اجرای دوباره و بازنگری شده ی آثار كلاسيك نمايشی با هدف يادآوری تكرار جنگ و جنايت و بی عدالتی انجام می شود و تقريبا تمام آثار كلاسيك تئاتری اين خاصيت را دارند كه در هر دوره ی تاريخی با نيازهای زمانه قابل تطبيق و در عين حال تاثير گذارند.نمونه ها بيشمارند : يورگن فلينگ در سال ١٩٣٧ ريچارد سوم را با لباس سربازان نازی بروی صحنه برد، سارتر در نمايش مگسها و در پاريس اشغال شده ، نيروهای جبهه مقاومت را در لباس اورست و الكترا اجرا كرد و نمونه های متعدد ديگری از اين دست. زندگی فردی و اجتماعی بر يكديگر تاثير می گذارند ، اما يك تفاوت اساسی نيز بايكديگر دارند كه بخصوص در جوامع استبدادزده قابل لمس است : سياست در زندگی فردی دخالت می كند در حالی كه فرد و زندگی فردی نمی تواند در سياست دخالت كند. داستان يكی از قديمی ترين درامهای يونان باستان ، درام “اورستی“ نوشته ی درام نويس يونانی آشيل به سال ٤٥٨٧ قبل از ميلاد مسيح بدين قرار است : “ زن پادشاه كه شوهرش به جنگ رفته است، معشوقی دارد و بهمراه او پادشاه را پس از بازگشت از جنگ به قتل می رساند. زن و معشوقش قدرت را در دست می گيرند و مستبدانه حكومت می كنند . فرزندان پادشاه نه به پرده برداشتن از اين جنايت كمك می كنند و نه حاضرند استبداد را بپذيرند. پس حق خويشاوندی توسط دادگاهی از آنها سلب می شود كه گوشزد می كند، هيچكس نبايد خود مجری قانون باشد. اين درحاليست كه كشتن پادشاه بدست همسر و معشوق و بقدرت رسيدن آنها خود نتيجه ی يك قانون شكنی بوده است. “ اشيل اين درام را بر اساس اوضاع سياسی خاص زمان خود نوشته است . يكی از سوالات اصلی اين درام اين است كه چگونه قانون می تواند توسط فرد يا افرادی اجرا شود كه دستشان به خون آغشته است ؟ به اين ترتيب برای نخستين بار در تاريخ تئاتر رابطه ی استبداد و قدرت قانونی بر صحنه ظهور می كند. با اينهمه اورستی همين امروز نيز با تكيه بر وقايع سياسی و اجتماعی معاصر می تواند مكررا اجرا شود. اورستی را امروز همانقدر می توان در ارتباط معاصر با شكل گيری حكومت اسلامی اجراكرد كه درتمام كشورهای ديكتاتورزده . يكی ديگر از معروفترين درامهای جهان “ايرانيان“ نام دارد كه آشيل آن را در سال ٤٧٢ يعنی هشت سال پس از نبرد سالاميس نوشته است. در اين نبرد يونانيان موفق شدند تهاجم ايرانيان را در هم كوفته آنها را نابود كنند. آشيل اين نمايشنامه را نه در بزرگداشت پيروزی كشورش ، بلكه بر ضد جنگ و همه ی جنگها نوشته است. اين اثر شكايت نامه ای بود بر عليه فاتحين و عليه سياست كشورش . نمايش ايرانيان را امروز می توان بر ويرانه های بغداد بروی صحنه برد، بدون اينكه ذره ای از قدرت تاثير گذاری اش كاسته شده باشد. با نگاهی به تاريخ تئاترو جهان به اين حقيقت تلخ واقف می شويم كه هنوز زور و خشونت و ترور وجود دارد. از يكسو در زمينه های علمی و تكنيكی اكتشافات بزرگی انجام شده است، از سوی ديگر شهوت قدرت ، قتل و شكنجه در بسياری از نقاط جهان وجود دارد. تئاتر هر چند مبنای حركت و خلاقيتش را از اشتياق بی نهايت انسان به رهايی برگرفته است ، هرچند توانسته تاثيرگذار باشد، اما قادر به تغيیر جهان نبوده است و چنين رسالتی را نيز برای خود در نظر نگرفته است. تئاتر ما را متوجه اين نكته می كند كه عليرغم پيشرفتهای عظيم تكنولوژيك ، دربرقراری ساده ترين روابط انسانی و اجتماعی و در نتيجه در پيچيدگيهای روانی –اجتماعی ناتوانيم. تئاتر امروز از ما می خواهد كه بجای ناظر بودن بر جنايت و همگامی با جاني، خود به اكتورهای اجتماعی بدل شويم و سهمی در تغيیرات بر عهده گيريم. تئاتر فرمها و ژانرهای گوناگون دارد. اما در هيچيك از آنها از انسان و روابط انسانی و حتی بی رابطگی انسانها غفلت نشده است. نمايش “در انتظار گودو“ ی سامويل بكت با اينكه در اروپا در ژانر تئاتر سياسی قرار نمی گيرد ، در كشورهای ديكتاتورزده كه امكان نمايش متنهای مستقيم سياسی وجود ندارد، يكی از سياسيترين نمايشها ست. دو شخصيت اصلی نمايش از آغاز تا پايان نمايش در انتظار رسيدن ناجی كه او را “گودو“ نام نهاده اند ، بسر می برند ، و تمام گفتگوهايشان در اين مورد است كه اگر گودو بيايد ، زندگيشان تغيیر خواهد كرد. آنها اما خود هيچ كاری نمی كنند و تنها منتظرند . مسلما گودو تا پايان هم نمی آيد و نخواهد آمد. چون گودو در حقيقت تك تك مايیم ، اگر حركت كنيم .
+ نوشته شده توسط گروه نمایش نان در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت
18:25 |
دكتر شهرام یزدانی در رابطه با این پژوهش توضیح می دهند.شور عشق،یعنی همان احساساتی كه اوایل آشنایی با یك نفر،ما را مشغول میكند و خواب و خوراكمان را میگیرد،مبنای درستی برای زندگی مشترك نیست؛یعنی این قبیل عواطف مثل استارت ماشین عمل میكنند.خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده كه آدم را به حركت درآورد.ولی ما نمیتوانیم فقط با استارتزدن و باك ِ بدون بنزین حركت كنیم.شواهد زیادی هم برای اثبات این نکته وجود دارد؛پژوهشگری به نام آرون تعداد زیادی از افرادی را كه دچار عشق حاد و آتشین بودند زیر دستگاه FMRI كه از كاركرد مغز عكس میگیرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فكر كنند،یا عكس آنها را نشانشان داد.كاركرد مغزی این افراد نشان داد كه هنگام فكر كردن به معشوق،فقط آن قسمتهایی از مغز فعال میشود كه مربوط به «پاداش فوری» است- همان قسمتهایی كه اگر گرسنه باشیم و غذا بخوریم فعال میشود؛یا در افراد معتاد به كوكائین،همان قسمتی كه بعد از مصرف مادهی مخدر به فعالیت میافتد.این قسمتهای مغز،تشكر فوری را اعلام میكنند و یك چیز فوری طبعاً دوام زیادی هم ندارد.در حالی كه مغز،قسمتهای دیگری هم دارد كه مربوط به پاداشهای طولانی مدتاست.
دو پژوهشگر دیگر به اسمهای بارتل و زیكی هم همین آزمایش را روی كسانی پیاده کردند كه عشق شان تداوم پیدا كرده بود و به اصطلاح عشق رفیقانه داشتند؛همان نوع عشقی كه شور و هیجانش از بین رفته اما صمیمیتش مانده و با مرور زمان،بیشتر هم شده است.عكس كاركرد مغز این افراد نشان داد كه فكركردن به عشقشان قسمتهایی از مغز آنها را فعال میكند كه مربوط به «پاداشهای بلند مدت» است- همان قسمتهایی كه وقتی شما به شغل مورد علاقهتان فكر میكنید یا موسیقی مورد علاقهتان را گوش میكنید، یا در لحظات آرامش مذهبی، در ذهنتان فعال می شود.
نتیجهی این پژوهشها نشان میدهد چون پاداش فوری همیشه تایید کنندهی چیزهایی است كه غیرقابل اتكا هستند،عشق رمانتیك هم كه گه گاهدستمایهی شعر و غزل و رمان و فیلمها میشود و چیز قشنگی هم هست،قابل اتكا نیست.در عوض،عشق رفیقانه،قابل اعتماد و ماندگار است.
آیا عشق نوعی بیماری است؟
برخی از پژوهشگرها روی این موضوع متمركز شدهاند كه «آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام،یك بیماری است یا نه؟» و جالب است بدانیدروانشناسان بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام وسواس اجباری مشاهده كردهاند.در این بیماری،افكار خاصی به ذهن هجوم میآورد كه فرد گریزی از آنها ندارد؛این افكار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی میكند كه اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی میشود.مثلا کسی عادت دارد هر شب 70 بار ریشش را شانه بزند و اگر 69 بار این كار را انجام بدهد درونش منقلب میشود و نمیتواند آسوده بخوابد.
عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه این بیماری است، كه از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد.در بیماری وسواس اجباری،یك ناقل خاص در سلولهای پلاكت خون بیمار افزایش پیدا میكند.پژوهشگری به نام مارازیتی،افراد عاشق را به این طریق آزمایش كرده و به این نتیجه رسیده كه آنها هم درست همین حالت را دارند. یعنی انگار عشق یک حالتی شبیه به وسواس اجباری ایجاد میكند كه در آن فرد عاشق دچار افكار و عادتهای خاصی میشود كه نمیتواند از دست آنها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پی در پی با معشوق و فكر كردن مداوم به او كه عملكرد عادی ذهنش را مختل میكند.
هوش عاطفیات را بالا ببر
پژوهشهای زیادی نشان دادهاند كه «هوش عاطفی» یكی از مهمترین عوامل موفقیت ازدواج است. هوش عاطفی نوعی از هوش است كه به ما كمك میكند به احساساتمان آگاه باشیم،بتوانیم عواطفمان را خوب بیان كنیم، آنها را خوب كنترل و هدایت كنیم. + نوشته شده توسط گروه نمایش نان در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت
18:19 |
استاد شادی، رضا ارحام صدر در گذشت. روحش خندان، فقدان این هنرمند فرهیخته و وارسته و کمدین صاحب دل مردمی به کلیه دوستداران ایشان، بخصوص جامعه هنری تسلیت عرض میکنیم.
وی که متولد 1302 بود، بیش از 50 سال به اجرای بدون وقفه تئاترهای اجتماعی و طنز پرداخت. ارحام صدر که دانش آموخته فلسفه است، در خصوص ورود خود به صحنه تئاتر گفته بود:«هنگامی که در کلاس چهارم متوسطه در مدرسه ادب اصفهان قرار بود جشني برگزار شود و در آن نمايش هم باشد و قرار شد كه گروه نمايش از بچههاي مدرسه ادب باشد.آن زمان جناب آقاي كتابي بود و مرحوم ناصر فرهمند، علي اصغر جهانشاهي كه در اين مدرسه رياضيات درس ميداد و بعدها پدر خانم من شد، سر كلاس آمدند و با اشاره آنها به دنبالشان از كلاس خارج شدم. در طول فاصله كلاس تا دفتر در فكر بودم كه اين بار چه كسي از من شكايت كرده است و وقتي وارد شديم هر سه نفر آقاي كتابي- علي اصغر جهانشاه و مرحوم ناصر فرهمند با محبت براندازم كردند، عاقبت مرحوم ناصر فرهمند گفت به ما خبر دادند كه تو توي كلاس مزه پراني و اداي همه را در ميآوري حالا ميخواهيم ببينيم در تأتر هم ميتواني همين كار را بكني. من داشتم از خوشحالي پر در ميآوردم كه آقاي كتابي اضافه كرد ما در مدرسه ميخواهيم يك تأتر به روي صحنه ببريم و شما هم بايد نقش يك محصل بي انضباط را بازي كني.من و بچههاي مدرسه نمايش( رفيق ناجنس) را به روي صحنه برديم و يادم هست كه اين نمايش يك هفته ادامه داشت و به اين ترتيب وارد صحنه تأتر شدم. ارحام صدر که اکثر کارهای او طنز و با رویکردی اجتماعی بود و به همین دلیل نیز به شکر پاره اصفهان شهره شده بود می گفت وقتی مردم را می خندانم احساس آئينه بودن و آئينه شدن تا خودشان را به خودشان نشان بدهم. وی در خصوص ورود خود به تئاتر طنز نیز اینگونه گفته بود:«در تأتر سپاهان يك شب هنر پيشه كمدی آقاي بني احمد كه نمايش را با لهجه كاشي بازي ميكرد مريض شد. من هم همان نقش ايشان را با لهجه اصفهاني بازي كردم. و فردا شب حالش خوب شد و آمد وديگر خودش بازي كرد، و از آنجا شد كه من كمدين شدم.» ارحام صدر که بیشتر نمایشهای کمدی اش رنگ و بویی اجتماعی و انتقادی داشت در خصوص این سبک گفته بود:«وقتي آقاي محمد علي رجايي از كرمان به اصفهان آمد، آقاي رجايي سه دختر داشت كه هر سه دخترش با خودش بازي ميكردند. آقاي فرهمند و جهانشاه و رفيعي همگي موافقت كردند كه نمايشهاي كمدي انتقادي كه به من پيشنهاد داده بودند را بازي كنيم و درد و دلهاي مردم و سختي هاي زندگي را در قالب كمدي به نمايش در بياوريم، و استاد فرهمند به من پيشنهاد كرد كه نقش حاج عبدالغفار را بازي كنم و چون سرباز رزم خود است، بازي كرد و من هم چند نمايش اجرا كردم كه اين چند نمايش انتقادي در مورد مردمي بود كه ماليات ميدادند و اداره ماليات از افرادي ماليات ميگرفت كه تمام دستهاشان پينه دارد.به عنوان مثال از واكسي- حلبيساز- نانوا- نجار و آهنگر، در كل براي همه نمايش كمدي انتقادي به نمايش ميگذاشتم و با استقبال زيادي روبرو ميشد. خاطرم هست كه نمايشي براي ماليات به نمايش گذاشتم و با استقبال زيادي روبرو شد. يادم هست در نمايشي كه در مورد ماليات اجرا كردم بنابراين شد كه مالياتها را از افراد زحمتكش بگيرند و ثروتمندها معاف شوند. پس از نمايش، مردم يك ربع كف ميزدند، نمايشهاي ما اين قدر با استقبال روبرو ميشد كه بليتهاي ما تا ساعت 4 بعد ازظهر تمام ميشد و مردم به خودشان ميگفتند كه اين نمايش را كه درد و دل ما مردم را ميگويد بايد ديد و اين را بگويم تأتر زبان گوياي مردم شد و نمايش (مكتب كمدي انتقادي) به نام ما ثبت شد، و هنوز ميگفتند و ميگويند كه رضا ارحام صدر اين سبك را متداول كرده است و هنوز كساني كه فرهنگ تأتر دارند ميگويند رضا ارحام صدر پايه گذار كمدي انتقادي است.» وی که در 176 تئاتر، در مدت حاصل 47 سال فعاليت تئاتري خود در چند فیلم سینمایی از جمله شب نشيني در جهنم، یک اصفهانی در نیویورک، جعفر خان از فرنگ برگشته و افسانه شهر لاجوردي، نصف جهان و یک فیلم که درباره زندگی خود او ساخته شده بود به ایفای نقش پرداخته بود. + نوشته شده توسط گروه نمایش نان در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت
18:10 |
+ نوشته شده توسط گروه نمایش نان در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت
17:55 |
وقتي کلمات به ياريتان نمي آيند، اجازه بدهيد عبارات دوستانه کمک حالتان باشند. اجازه بدهيد عبارات دوستانه به شما کمک کند افکارتان را به زيبايي بر صفحه کاغذ نقاشي کنيد. + نوشته شده توسط گروه نمایش نان در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت
17:50 |
محمدرضا شریفینیا با تشبیه احمدینژاد به "سرکه" از آزیتا حاجیان به شراب حلال و هدیه تهرانی به عنوان شراب حرام یاد کرد و درباره محمدرضا گلزار هم از عبارت کفشدوزک درخت مو استفاده کرد! به گزارش «فردا» محمد رضا شریفینیا در گفتگویی با نشریه "رضا رشیدپور" با اشاره به رابطه کاری خود با محمدرضا گلزار از خاطره همکاری او در فیلم "میهمان مامان" داریوش مهرجویی گفت. او گفته است: از طریق گروه آریان با گلزار آشنا شدم. عقیده داشتم که گلزار باید با یک کار دیگر به جز فیلم آقای قادری وارد سینما میشد او باید چند وقتی در تئاتر کار میکرد و بعد وارد سینما میشد. به نوشته «رویش»،شریفینیا ادامه داده است: رضا به من گفت دوست دارد در یک کار خاص بازی کند من هم در اولین کاری که پیش آمد او را برای نقش معتاد فیلم میهمان مامان انتخاب کردم. ابتدا مهرجویی از کارش راضی نبود اما من به او گفتم که گلزار را برای کار آماده میکنم. او برای نقش یک ریش 15 سانتیمتری گذاشت و تستگریم هم شد. در همین زمان آقای فرحبخش میخواست کما را بسازد و در نظر داشت از گلزار استفاده کند. وی ادامه میدهد: ما قبل از شروع میهمان مامان با آقای مهرجویی سفری به فرانسه داشتیم. در آنجا یکی از دوستان تماس گرفت و گفت گلزار ریشش را زده است. من به آقای فرحبخش زنگ زدم و او گفت که ما حرفی نزدیم خود گلزار ریشش را زده است. من همان موقع با پارسا پیروزفر تماس گرفتم و گفتم ریش بگذارد برای بازی در نقش معتاد. از پاریس که برگشتیم گلزار به من زنگ زد و گلایه کرد. به او گفتم طبق قراری که داشتیم عمل نکردی و و تمرد کردی. گفت تا شروع کار شما من اینطرف کارم تمام میشود و ریش میگذارم. گفتم ما هفته دیگر کار را شروع میکنیم. من هم این کار را نمیکنم تا بدانی وقتی قراری میگذاریم باید سر آن بمانی. به گزارش «فردا»، شریفی نیا در پایان این گفتگو با رضا رشید پور در مقابل برخی اسامی نظرات خود را اینگونه اعلام کرده است: بهرام رادان؟ انگور یاقوتی. قالیباف؟ انگور شاهانی. ابراهیم حاتمیکیا؟ درخت انگور. تهمینه میلانی؟ دلمه برگ مو. محمدرضا گلزار؟ کفشدوزک درخت مو. داریوش مهرجویی؟ باغ انگور. سید محمد خاتمی؟ تاکستان. مسعود دهنمکی؟ هستهانگور. میشود توضیح بدهید؟ شما میتوانید خود انگور را بخورید و به هستهاش اعتنا نکنید، یا این که آن هسته را بکارید و یک تاکستان ازش بسازید. محمود احمدی نژاد؟ سرکه. یعنی چه؟ من شنیدم که یک خبرنگار خارجی از آقای احمدی نژاد سوال کرده که چهره شما زیبا نیست و به درد ریاست جمهوری نمیخورد، ایشان هم پاسخ داده که اگر به درد ریاستجمهوری نمیخورد به درد نوکری مردم که میخورد. این جمله مرا تکان داد و اگر قبل از انتخابات شنیده بودم حتما به ایشان رای میدادم. آزیتا حاجیان؟ شراب حلال. هدیه تهرانی؟ شراب حرام. خب بهتر است تا قضیه بیخ پیدا نکرده مصاحبه را تمام کنیم. من هم موافقم. + نوشته شده توسط گروه نمایش نان در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت
17:44 |
و آمد نمايشنامه اي از ساموئل بكت وسط صحنه، پهلو به پهلو، رو به سالن، با دستهاى چسبيده به هم روى زانوها، فلو ، وى و رو )، شق و رق نشستهاند.
سكوت وى: رو! رو : بله. وى: فلو! فلو: بله. وى: آخرين بار، ما سه تا كى با هم بوديم؟
وى : بهتره خفه شيم سكوت وى از سمت راست بيرون مىرود سكوت فلو: رو! رو: بله. فلو: وى چه تاثيرى روى تو مىذاره؟ رو: مثل هميشه - كم و بيش (فلو جاى وى را در وسط مىگيرد؛ در گوش رو پچپچ مىكند) خدا ما را ببخشه! (همديگر را نگاه مىكنند، فلو انگشتش را جلوى دهانش مىگيرد) اون كه نمىدونه؟ فلو: خدا كنه ندونه! وى وارد مىشود، فلو و رو به همان حالت اول برمىگردند، وى سرجاى فلو مىنشيند، فلو: حالا ما سه تا بى سرخر مثل اون وقتا پيش همديگر تو حياط پهلو به پهلو نشستهايم. رو: روى نيم... وى: هيس! سكوت فلو از سمت چپ بيرون مىرود. سكوت رو: وى رو: فلو به نظر تو چه جور آدميه؟ وى: مثل هميشه كم و بيش (فلو جاى وى را در وسط مىگيرد ؛ در گوش رو پچ پچ مىكند) چه مصيبتى! (همديگر را نگاه مىكنند، رو انگشتش را جلوى دهانش مىگيرد) بهش كه نگفتهاند؟ رو: خدا نكنه! فلو وارد مىشود رو و وى به همان حالت اول برمىگردند. فلو بر جاى وى مىنشيند. سكوت رو: در حاليكه دستامون را اينطورى به هم داديم. فلو: خواب عشق را مىبينيم. سكوت رو از سمت راست بيرون مىرود. سكوت وى: فلو فلو: بله وى: ديديش؟ رو را مىگم؟ فلو: تاريكه (وى جاى رو را در وسط مىگيرد، در گوش فلو پچپچ مىكند)بدبخت شديم! (همديگر را نگاه مىكنند، رو انگشتش را جلوى دهانش مىگيرد) اون كه نمىفهمه؟ وى: خدا نياره اون روز را! رو وارد مىشود. وى و فلو به همان حالت اول برمىگردند رو سرجاى وى مىنشيند. سكوت وى: نمىشه از قديما حرف بزنيم؟ (سكوت) از چيزهايى كه بعدش پيش آمد؟ (سكوت) اگر دستامون را اينطورى به هم بديم؟ پس از لحظهاى دستهايشان را به شكل زير به هم مىدهند: دست وى با دست رو روى زانوهاى رو چپ وى با چپ فلو روى زانوهاى فلو، راست فلو با چپ رو روى زانوهاى رو، بازوهاى وى روى بازوى چپ رو و بازوى راست فلو قرار مىگيرد. فلو: رو (سكوت) وى (سكوت) من حلقهها را احساس مىكنم سكوت پرده ![]() + نوشته شده توسط گروه نمایش نان در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت
18:27 |
+ نوشته شده توسط گروه نمایش نان در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت
18:21 |
مقالات تئاتر کودک
گونه شناسی تئاتر کودک
اصولا اجرای نمايشنامه در سرحدّ بين ارتباط جمعی و فردی قرار دارد زيرا نه چون ديگر وسايل ارتباط جمعی از تنوع موضوع فراوان در يک برنامه برخوردار است و نه در يک اجرا می تواند بيش از عده ای معدود را که در سالنی گرد آمده اند تحت تأثير قرار دهد. از طرف ديگر تئاتر از سرعت و وسعت پخش ساير وسايل ارتباط جمعی نيز برخوردار نيست. بدين ترتيب فراگير بودن و قابل ضبط بودن چنان که در عصر جهانی شدن و انفجار اطلاعات فضيلتی به شمار می رود در تئاتر کودک فضيلتی نيست زيرا کارکردهای تئاتر کودک که سپس به آنها خواهيم پرداخت جز به نحو محدود رخ نمی دهد و اين البته به خودی خود جای ملامت ندارد و تئاتر کودکان را می توان به سه گونه تقسيم بندی کرد: 1. تئاتر برای کودکان؛ 2. تئاتر به وسيلة کودکان ؛ 3. بازيهای دراماتيک.
1- تئاتر برای کودکان اين گونه تئاتر عبارت از فعاليتی نمايشی است که بزرگترها برای سرگرم کردن کودکان انجام می دهند و شامل دو بخش است: 1-1 تئاتر عروسکی نمايش در سير تحول خود با ماسک همراه بود. به تدريج ماسک از بازيگر فاصله گرفت و در دستان و مقابل او با کمک ميله يا توسط نخ به حرکت درآمد و اين شکل، «هنر عروسکی» نام گرفت. در نمايش عروسکی، داستان از زبان عروسکها بازگو می شود . افسانه ها و داستانهای حماسی و اساطيری، موضوعات رؤيايی و تخيلی در اين شکل نمايش گوياتر ارائه می شود. نمايش عروسکی در طی زمان، انواع مختلفی چون دستکشی، ميله ای، سايه و... را پذيرفته است.(1) تئاتر عروسکی در ايران بيش از ده قرن سابقه دارد. در کاوشهايی که در مصر باستان، يونان و روم قديم به عمل آمده است آثاری از اين هنر را در معابد و اهرام يافته اند و اين هنر به تدريج در سراسر جهان مورد استفادة مردم قرار گرفته است. در واقع هرجا تئاتری بوده نمايش عروسکی نيز در برنامه ها وجود داشته و هنوز هم مورد استفاده قرار می گيرد. اگر در حال حاضر کشور چک-اسلواکی به خاطر تکنيک قوی و محتوای مناسب در ارائة تئاتر عروسکی پيشتاز کشورهای جهان است از زمان بسيار قديم تئاتر سايه ای در چين سابقه داشته است و هنوز هم مورد استفاده قرار می گيرد. در اين نوع تئاتر با اين که بازيگران عروسک هستند ولی با استفاده از منبع نوری که در پشت آنها قرار می گيرد و پردة روشنی که در مقابلشان قرار دارد ماجرا به صورت سايه روی پرده نمايان می شود. عروسکهايی که در تئاتر عروسکی به کار برده می شود با عروسکهای معمولی و کوکی فرق دارند. معمولا قد و اندازة آنها تا نصف اندازة طبيعی است و به کمک نخ از بالا يا دست از پايين يا به وسيلة ميله يا قوة مغناطيسی يا الکترونيکی قابل کنترل هستند. برای اجرای نمايشنامه های عروسکی از افراد محدودی استفاده می شود که عروسکها را به حرکت درمی آورند. در اين نمايشها دست کارگردان باز است و می تواند با صرف مخارج کم، نمايش جالب توجهی ارائه دهد. گذشته از اين، نمايش عروسکی سخت مورد علاقة مردم و بخصوص کودکان است. به همين دليل مجموعه های تلويزيونی و تبليغاتی بسياری با استفاده از اين هنر تهيه می شود. از اين هنر برای نمايشهای مذهبی و قهرمانی هم زياد استفاده می شود. نوع ساده تر نمايش عروسکی که معمولا در مدارس، کلاسها و در تلويزيون نيز مورد استفاده قرار می گيرد از عروسکهايی که به وسيلة دست از پايين رهبری می شوند استفاده می کند. معمولا پيراهنی کيسه مانند که به گردن عروسک وصل است و صحنه طوری ترتيب می يابد که از شخص مجری چيزی پيدا نيست. انگشت ميانی، سر عروسک و دو انگشت ديگر، دستهای عروسک را تشکيل می دهند. اين نوع را در فارسی «پهلوان کچل» می گويند. اشخاصی که با هم اين نوع تئاتر را اجرا می کنند معمولا محدودند زيرا صحنه کوچک است و جا به اندازه کافی ندارد ولی همکاری و سرعت عمل آنها عاملی است اساسی که سبب موفقيتشان می شود.(2) 1-2 تئاتر زنده
از ابتدای قرن بيستم نظر به توجه روزافزونی که به کودکان معطوف شد عده ای به فکر تهية تئاتر خاص کودکان افتادند ولی بعد از مدت کوتاهی معلوم شد که تئاتر خاص کودکان از نظر مادی کاری است با نفع مالی اندک؛ زيرا نوشتن نمايشنامه برای کودکان همان زحمات و مرارتهای نمايشنامه نويسی برای بزرگسالان را داشت و اجرای آن هم از نظر دکور، بازيگر و غيره با مشکلات بيشتری همراه بود. اغلب به نمايش درآوردن همان داستانهای شناخته شده و معمولی نياز به تکنيکهای خارق العاده داشت. مثلا قوطی کبريت معمولی بايد به درشکة چهاراسبه تبديل شود يا با دست کشيدن به چراغی، قصر و غلام و غيره پديدار گردد. در مقابل اين مخارج هنگفت، درآمد حاصله به دو دليل ناچيز بود. اول نيمه بها بودن قيمت بليت خردسالان ، ديگر محدودبودن وقت آنها برای استفاده از تئاتر. اطفال فقط آخر هفته فرصت به تئاتر رفتن را داشتند. بدين دليل طولی نکشيد که تهيه کنندة آزاد به کلی از به روی صحنه درآوردن تئاتر خاص کودکان با بازيگر حرفه ای منصرف شد . ولی در زمان حاضر در کشورهايی که ادبيات کودکان تحت نظارت دولت است [...] کار نمايشنامه تربيتی و به وجودآوردن تئاتر خاص کودکان مجدانه دنبال می شود و ذهنهای جوانان از کودکی با اين هنر آشنا شده و دقيق و منطقی بار می آيند. در بسيار ی از کشورهای ديگر ـ چون انگليس، ژاپن، آلمان، اتريش و فرانسه ـ که در آنها دولت از تئاتر خاص کودکان به طور مستقيم حمايت نمی کند نتايج درخشانی به دست نيامده است، اگرچه انگليسيها به علت سنت تئاتر دولتی شان در اين راه پيشقدم بوده اند و کوششهای فراوان کرده اند. (3) در آمريکا چندين شرکت بزرگ گروه نمايشی تشکيل داده اند. اين گروهها به سبب کمی اقامت در شهر، درآمد بيشتری دارند، به طوری که توانسته اند تا کنون به فعاليت خود ادامه دهند. ناگفته نماند که اين گروهها از نظر تهية صحنه و انتخاب مطالب با مشکلاتی روبه رو هستند. پانتوميم ـ يعنی تئاتر بدون حرف ـ نيز اغلب برای کودکان اجرا می شود و اگر خوب اجرا شود بيننده را سخت تحت تأثير قرار می دهد. فکر اصلی نويسنده با حرکتهای گوناگون به بيننده القامی شود. هنرواقعی پانتوميم هم در زيبايی حرکات و هماهنگی آنهاست با هدف نمايشنامه.(4) 2. تئاتر به وسيلة کودکان / تئاتر مدرسه ای
اولين بار در فرانسه در سال 1770 خانم معلمی نمايشنامه هايی به قصد آموزش مطالب برای کودکان نوشت و به کمک خود آنها بر روی صحنه آورد. سالها بعد ـ يعنی در ابتدای قرن بيستم ـ در اغلب مدارس، استفاده از تئاتر مورد توجه قرار گرفت و مطالب ادبی، علوم اجتماعی، داستانهای عاميانه را کودکان به کمک مربيان به نمايش درآوردند. در آمريکا کار به جايی کشيده است که اغلب تئاترهای مدارس از محيط مدرسه خارج شده و تحت سرپرستی اشخاصی وارد، نمايشنامه های مختلفی را بر صحنه می آورند و از نظر مالی هم سودجويی می کنند. در استکهلم نيز بنا به پيشنهاد يک کتابدار آگاه در سال 1922 در هفت کتابخانه به سرپرستی افراد وارد و علاقه مند گروههايی تشکيل شد که بعدا هستة اصلی تئاتر کودکان سوئد را به وجود آورد. اين گروه اکنون هم مدارس و کتابخانه های فراوانی را در کار تئاتر کمک و رهبری می کند. در هند و ژاپن نيز مجامع خاصی تشکيل شده است تا با بررسی و مطالعه بر روی آثار فولکلوريک جامعه به کمک تئاتر کودکان آداب و سنن و فرهنگ ملی را به نسل جوان بشناسانند. شک نيست که هدف تئاتر کودکان دنبال کردن هدفهای آموزشی و پرورشی است و معلم با توجه به اين نکته در صدد پرورش قوة تخيزل، حافظه، قدرت بيان، درک موقعيتها و همکاری گروهی برمی آيد ولی در اين مرحله از کار ، قصد او به هيچ وجه پرورش بازيگر ماهر نيست.(5) 2-1 آسيبهای تئاتر مدرسه ای در ايران امروز
در سالهای اخير، توجه فعاليتهای هنری ـ از جمله تئاتر ـ در مدارس، به دلايل و اسباب گوناگون کمرنگ شده است. پاره ای از اين دلايل عبارت اند از: 2-1-1 تأکيد نظام آموزشی بر حفظيات به شيوة سنتی
نظام آموزشی ما بر يادگيری مطالب به شکل سنتی آن ـ يعنی خواندن و حفظ کردن تکيه دارد و به دليل امکانات کم، روشهايی چون آزمايش، تجربه، نمونه سازی و... را دنبال نمی کند. 2-1-2 نگرش خانواده ها به امور فوق برنامه
خانواده ها به دليل شرايط مالی و دشوار و هزينه های فراوانی که تحصيل فرزندان بر آنها تحميل کرده است به پرداخت هزينة بيشتر بابت فعاليتهای هنری يا علمی تمايلی ندارند و مايل اند فرزندشان بچه ای درسخوان باشد و هرچه زودتر تحصيل خود را با کمترين مشکل به پايان برساند. 2-1-3 سنجش کنکوری دانش آموزان
چگونگی آزمون سراسری و رقابت فشرده ای که برای ورود به دانشگاه ايجاد شده دانش آموزان را از فعاليتهای فوق برنامه که ممکن است مانعی بر سر راه ورودشان به دانشگاه ايجادکند باز می دارد. 2-1-4 نبود چشم انداز سالم
آزمون سراسری دانشگاهها به گونه ای است که حتی دانشجويان رشته های هنری، از ميان نخبگان رشته های رياضی ـ فيزيک انتخاب می شوند. به عبارتی، اين دانش آموزان شانس قبولی بيشتری حتی در رشته های هنری دارند. علاقه مندان به رشته های هنری، ناچار يا بايد از تحصيل در دانشگاه باز بمانند و يا به کلاسهای آزاد نمايش و بازيگری بروند. علاوه بر اين، دورنمای تاريکی که برای دانش آموختگان رشته های تئاتر ـ بجز تعدادی که به دلايلی امکان رشد در جامعة هنری را پيدا می کنند ـ در بازار کار وجوددارد علاقة اندکی را در دانش آموزان باقی می گذارد که در پی افزايش دانش و تجربة خود در امور هنری و نمايشی باشند و به آن به عنوان شغل آيندة خود نگاه کنند. مجموعه ای از اين عوامل و برخی عوامل کم اهميت تر باعث شده است که مدرسه به عنوان کارگاه و خاستگاه رشد استعدادهای علمی و هنری دانش آموزان نتواند به وظيفة خود جامة عمل بپوشاند. 2-2 تنگناهای تئاتر مدرسه ای در ايران امروز برخی عوامل بازدارنده، برخاسته از نظام آموزشی نيست، بلکه به شرايط فرهنگی اجتماعی جامعه بستگی دارد و در واقع ، اين شرايط است که سيطرة خود را ـ به ويژه در حوزة هنر ـ به اين نظام تحميل می کند. 2-2-1 مخالفت خانواده ها گرچه به نسبت گذشته، از سختگيری خانواده ها در قبال فعاليتها ی هنری فرزندان خود ـ به ويژه اگر دختر باشند تا حدودی کاسته شده است، همچنان اين عامل به عنوان يک عامل تاثيرگذار در دوری دانش آموزان از فعاليتهای هنریـ به ويژه سينما و تئاتر ـ عمل می کند. بسياری از خانواده ها اجازه نمی دهند دختر دانش آموزشان در گروه نمايش مدرسه فعاليت کند؛ هرچند اين گروه زير نظر مستقيم اوليای مدرسه و با رعايت کلية جوانب باشد و البته اين محدوديت در شهرستانها شدت بيشتری دارد. 2-2-2 نگاه تعصب آلود جنسيتی به دليل سختگيری مذکور برخی خانواده ها، حضور دختران دانش آموز در نمايشهای مدارس، کمتر از پسران است؛ آنچنان که گاه کارگردان يک نمايش به دليل نداشتن بازيگر زن برای نمايش خود، مجبور به حذف برخی از صحنه های نمايش يا تغييراتی در آن می شود. چند سال پيش در يکی از شهرستانها به دليل آن که کارگردان بازيگر زن را برای اجرای نمايشنامه ای در اختيار نداشت از يک دانش آموز پسر که اتفاقا چهره ای ظريف داشت استفاده کرد. دانش آموزان همکلاسی پس از اجرای نمايش، او را با همان اسم دخترانة نمايش صدا می کردند. اين موضوع باعث رنجش دانش آموز مزبور شد و او بازی در تئاتر را کنار گذاشت! 2-2-3 کمبود فضا يکی ديگر از مشکلات تئاتر مدارس، کمبود فضاهای نمايش در مدارس است. بسياری از مدارس به دليل کمبود فضای آموزشی، سالنی برای اجتماعات و گردهماييها ندارند و اگر هم داشته باشند شرايط لازم برای اجرای نمايش ـ از قبيل سن، امکانات نور، صدا و... ـ در آنها فراهم نيست. اگرچه انتظار نمی رود که برای تئاتر دانش آموزی، امکانات حرفه ای فراهم باشد، حداقل امکانات هم وجود ندارد. 2-2-4 کمبود متن يکی ديگر از مشکلات، کمبود متنهای نمايش است. متنهايی که هم اکنون وجوددارد اغلب فاقد جذابيتهای نمايش و عناصر دراماتيک است. اين متنها بيشتر به گفتارهای اخلاقی شباهت دارد که کمترين تاثيررابرمخاطب ـ به ويژه اگر دانش آموز باشدـ بر جای می گذارد. اصولا دانش آموزان ما به دليل روشهای مستقيمی که در طول اين سالها برای آموزش دانش آموزان به کار رفته نسبت به آموزش مستقيم، واکنشی تدافعی دارند. آنها از هر چيزی که رنگ و بوی پندواندرز داشته باشد گريزان اند و گاه حتی عکس آن چيزی که از آنها خواسته می شود رفتار می کنند. از سوی ديگر، متنهای نمايشی قابل دسترس برای دانش آموزان، موضوعاتی را در بر می گيرد که با زندگی امروزی دانش آموز، حساسيتها و علايق او فاصله زيادی دارد؛ در نتيجه، هم اجرا و هم ديدن آن رغبتی در او بر نمی انگيزد. 2 -3رهيافتهای تئاتر مدرسه ای در ايران امروز به دلايل پيشگفته، تئاتر مدارس به توجه بيشتری نياز دارند؛ چراکه آنچنان ظرفيتی دارد که در صورت رسيدگی، می تواند منبع پايان ناپذيری برای تغذية تئاتر دانشجويی و در گام بعدی تئاتر حرفه ای کشور باشد. به پاره ای از پيشنهادها که بی گمان به رونق تئاتر دانش آموزی کمک می کند اشاره می شود با اين اميد که از سوی دست اندرکاران و مسئولان مورد توجه قرارگيرد: 2-3-1 رويکرد تعليمی به ادبيات نمايشی می توان در مدارس ساعتی را در طول هفته به ادبيات نمايشی اختصاص داد. در اين يک ساعت که می تواند بخشی از درس ادبيات فارسی، دستور، انشا و غيره باشد، آموزگار فرصت دارد دانش آموزان را با هنرهای نمايشی آشنا کند. 2-3-2 برگزاری مسابقات تئاتر برگزاري مسابقات تئاتر بين کلاسهای يک مدرسه و بين مدارس، می تواند به تشويق دانش آموزان برای ورود به اين قلمرو بينجامد. گرچه چنين مسابقاتی کم و بيش در بعضی از شهرستانها و برخی مناطق برگزار می شود، می تواند نظم و ترتيب بهتر و گسترة بيشتری داشته باشد. 2-3-3 ديدار گروهی از تئاترهای حرفه ای ديدار دانش آموزان از نمايشهای در حال اجرا در سالنها با هماهنگی قبلی، به يقين با تخفيفهای ويژه برای دانش آموزان همراه خواهدبود . حتی می توان در برخی موارد، از گروههای نمايشی که معمولا اجرای برنامة آنها در بعدازظهرهاست برای اجرای در ساعات صبح و در خود مدرسه، دعوت کرد. البته اين در صورتی است که فضای مدرسه، امکان اجرای نمايش را داشته باشد. 2-3-4 برگزاری مسابقات نمايشنامه نويسی برگزاری مسابقات نمايشنامه نويسی بين دانش آموزان و يا نقدنويسی درباره نمايشهای مطرح روز و يا در مناسبتهايی مانند جشنواره تئاتر، به درگيرشدن دانش آموزان علاقه مند به موضوع تئاتر کمک می کند؛ ضمن آنکه چه بسيار نمايشنامه هايی که از دل همين مسابقات بيرون می آيد و قابل نمايش و اجرا در مدرسه است. 2-3-5 استفاده از امکانات ساير نهادها بسياری از مدارس، فاقد فضاهای نمايش مناسب برای اجرای تئاتر دانش آموزی هستند و اين کمبود در مناطق محروم و يا شهرستانهای کوچک بيشتر محسوس است. برای حل اين مشکل پيشنهاد می شود از امکانات خانه های فرهنگ، فرهنگسراها و يا امکاناتی که در اختيار مجتمعهای فرهنگی است استفاده شود. برای فعاليتهای ورزشی دانش آموزان، چنين هماهنگيهايی با مجتمعهای ورزشی انجام می گيرد و مثلا دانش آموزان برای برگزاری مسابقات ورزشی از سالنهايی که در اختيار سازمانهای ديگر است استفاده می کنند. اين همکاری را درخصوص تئاتر نيز می تواند برقرارکرد. بسيار از فرهنگسراها در ساعات صبح هيچگونه فعاليتی ندارند و در صورت هماهنگی و برنامه ريزی، به يقين اين امکان وجوددارد که دانش آموزان علاقه مند به تئاتر که مدارس آنها اطراف فرهنگسرا يا مجتمع فرهنگی است ساعتی از روز را برای تمرين يا اجرای نمايش از اين مکانها استفاده کنند.(6) 3.بازيهای دراماتيک اينگونه از تئاتر کودک را گروهی «تئاتر سازنده»، برخی «نمايش خلاق» و برخی ديگر «بازی دراماتيک» ناميده اند، که نگارنده بازی دراماتيک را مناسبتر يافته است. بازی دراماتيک(Dramatic play) فعاليتی است که به وسيلة کودک يا گروهی از کودکان انجام و اجرا می شود، برای اينکه تجربة مستقيم يا غيرمستقيمی را دوباره زنده کنند و به صورت نمايش درآورند خود را با نقش يا نقشهای اشخاص داستان يا تجربه يکی می سازند.(7) در مقابل تئاتر متداول برای کودکان که از روی نمايشنامه اجرا می شود نوع ديگر نمايش ابداع شده است که در آن معلم، داستان يا قطعه شعری را برای گروه می خواند يا تصويری را نشان می دهد، يا قطعه آهنگی را می نوازد. بعد معلم و شاگرد با هم به تجزيه و تحليل موضوع می نشينند و خودشان امکان سناريو[= نمايشنامه]، صحنه و شخصيتها و گفت وگوها را به تدريج به وجود می آورند. قصد از اجرای تئاتر سازنده [= بازی دراماتيک] نيروبخشيدن به قدرت تخيل و بيان بازيگر است. در ضمن، بازيگر می آموزد که چگونه در شرايط مختلف، حالات متناسب را جلوه گر سازد. هرچند ممکن است طفل قدرت بازيگر را نداشته باشد ولی تخيل و قوة بيان و امکان يادگيری کار دسته جمعی ـ همه ـ در او تقويت می شود. اين نوع تئاتر از نظر مربی می تواند واقعا جزو روشهای آموزشی قراربگيرد و روز به روز جايی رفيعتر در برنامه کلاسی بيابد . شک نيست که تئاتر سازنده يا خلاق برای استفاده بينندگان نيست زيرا حالتی که در اثر آزادی و خلق الساعه بودن، در کلاس به وجود می آيد در روی صحنه و در مقابل تماشاگر قابل تکرار نيست. اصولا هم هيچيک از اجراهای اين تئاتر هرگز تکراری نخواهدبود. نفع و لذت اين نوع نمايش فقط خاص بازيکنان [= بازيگران] آن است نه کسان ديگر و اولين نتيجة آن آزادکردن نيروی خلاقه در کودک است و نقش دوم آن در رهبری کردن و جامة عمل پوشاندن به اين نيروی خلاقه پديدار می شود. اجرای صحيح و کامل اين تئاتر نه تنها نوعی تجربه يا ارزش آموزشی است، بلکه برای خود بازيگر نيز تجربه ای نو و پرثمر در زمينة خود بازيگری است. گذشته از اين، اغلب اوقات در خلال اين بازيها مربی آگاه از حالات درونی و آشفتگيهای روانی طفل باخبر شده و به کمک متخصصين در درمان طفل می کوشد.[...] صاحب نظران در اين زمينه اعتقاد دارند که برای حصول حداکثر استفاده از اين نوع نمايش، بزرگسالان نبايد به صورت بازيگر يا تماشاچی در آن شرکت کنند. از طرف ديگر بازيگران خردسال نيز بايد کاملا فاقد تجربه در زمينة نمايشهای متداول برای بزرگسالان باشند.(8) در بازی دراماتيک، کودک تجربة شخص ديگری را به صورت زنده تفسير می کند. وقتی کودکان خردسال نمايش می دهند واقعا خود را همان شخص يا حيوان احساس می کنند و در عالم خيال، خود به همان تجربه می پردازند. مثلا کودک پنج ساله ای در بازی خيالی، خود را هواپيما می کند که به سوی فرودگاهی که از سنگها ساخته است در حرکت و فرودآمدن است؛ ديگری نقش مادری را در خانه بازی می کند؛ ساير کودکان نقش شيرفروش يا مامور پست را به عهده می گيرند. گاهی کودکان در همين سن، يک داستان خانوادگی را بدون راهنمايی بزرگسالان بازی می کنند. بازی دراماتيک برای هر کودک ممکن است لکن بعضی از کودکان طبعا بيش از ديگران در بازيهای خيالی و تصوری مهارت دارند. مسئوليت بزرگی که مدرسه به عهده دارد اين است که کودکان کمرو، ضعيف عاطفه و عاجز از تخيل خلاق را در اين نوع بازيها شرکت دهد. به کودک کناره گير بايد اعتمادبه نفس و اطمينان خاطر داد که او می تواند آزادانه فکر و احساسات خود را تعبير کند. بازی ـ چنانکه می دانيم ـ از جمله واکنشهای فطری انسان است و به يادگيری احتياج ندارد؛ مخصوصا در دوران کودکی که کيفيت بازی کودک از جمله علايم وضع بهداشتی و بدنی اوست. چنانکه می گويند کودک سالم، خوب می خورد، خوب بازی می کند و خوب می خوابد. بازيهای دراماتيک ـ برخلاف عقيدة رايج ميان بيشتر معلمان ـ نه تنها موجب اتلاف وقت کودک نمی شود، بلکه بيشتر از ساعتهای درس برای آنان مفيد خواهندبود. آنچه را که کودک ضمن بازی و فعاليتهای آزاد ياد می گيرد در هيچ کتابی و کلاسی برايش آموزشی داده نمی شود. بازی دراماتيک از روی نقشه و به همکاری يک عده انجام می گيرد و معمولا بر ادبيات يا يک حادثة علمی مبتنی است.(9) 3-1 کارکردهای بازی دراماتيک ارزشهای مثبت بازی دراماتيک خلاق شايد بيشتر از هر فعاليت خلاق ديگری است زيرا کودکان فرصتهای زيادی دارند که احساسات خود را ضمن نقشهايی که بازی می کنند مستقيما تعبير کنند. ارزش مهم بازی دراماتيک اين است که فرصت خوبی برای رشد و تکامل و تعبير عواطف به شمار می رود زيرا در اين وضع طبيعی است که کودک می تواند به طور مطلوب و درست احساس کند و هر هيجان عاطفه ای را بيان کند. همچنين کودک می تواند با همانندسازی يا اشخاص گذشته در جاهای ديگر و در اوضاع و شرايط گوناگون، تجارب زنده خود را گسترش دهد. در بازيهای دراماتيک، کودکان اطلاعاتی از مطالعات اجتماعی و طبقات علوم به دست می آورند و مورداستفاده قرار می دهند و مهارت سخنگويی ايشان رشد و تکامل می يابد. بازی دراماتيک می تواند تجارب کودک را منظم و مرتب کند. چنانکه او وقتی شخصی را در يک وضع معين تعبير می کند نشان می دهد تمام آنچه را که دربارة آن وضع می داند و راهی که شخص بدان واکنش نشان می دهد يکی می سازد، به طوری که می تواند کاملا آن را تعبير کند. همين نظم و تعبير درک و فهم کودک، زيربنای تصحيح افکار او را تشکيل می دهد و او را به يادگيری برمی انگيزد. بازی دراماتيک وضع عالی يادگيری را فراهم می آورد زيرا اطلاعات را در وضع بسيار معنادار در اختيار کودک قرار می دهد و آن را با تجارب کلی وی مربوط می سازد. همچنين کودک گرايشها و ديدگاههای (Attitude) خود را به طور مستقيم و ضمن اوضاع و احوال مناسب و مقتضی، رشد و توسعه می دهد. تجارب عملی گاهی برای کودک غيرممکن يا غيرعملی است؛ در صورتی که تجارب بازی دراماتيک بهترين جانشين آنهاست. از طرف ديگر، بازی دراماتيک بهترين روش و وسيلة مدرسه برای آموزش تندرستی، ديدگاههای سالم، عادتهای مفيد، ديدگاههای اجتماعی و اخلاقی به کودکان است. در بازيهای دراماتيک است که کودکان زندگی دموکراتيک (زندگی براساس رعايت حقوق همگانی) و همکاری و همراهی با ديگران را ياد می گيرند و رشد می دهند و روش انتقاد علمی از خود و ديگران را می آموزند و توانايی پذيرش انتقاد پيدا می کنند. خلاصه، تعبير و تفسير ادبيات به واسطة دراماتيکهای خلاق، يادگيری را برای کودکان لذتبخش می کند. پيداست که اين ارزشها و فوايد بازيهای دراماتيک وقتی به دست خواهدآمد که کودکان شخصا در آنها شرکت کنند.(10) کارکردهای بازی دراماتيک را می توان چنين خلاصه کرد: 3-1-1 حقايق و اطلاعات را نقل می کند؛ 3-1-2 مهارتهای خاصی را رشد و گسترش می دهد؛ 3-1-3 علم تجزيه و تحليل را توسعه می دهد؛ 3-1-4 منابع علم را نشان می دهد؛ 3-1-5 کودکان را برای مواجهه با اوضاع آينده آماده می کند؛ 3-1-6 درک و فهم ديدگاههای ديگران را آسانتر می کند.(11) 3-2 اجرای بازی دراماتيک با توجه به فوايد پرارزش بازيهای دراماتيک، اهميت و لزوم اجرای آنها به وسيلة خود کودکان روشن و مسلم می شود و هيچ معلمی نمی تواند خود را از اين وسيلة تربيتی بی نياز پندارد و بايد در مواقع مناسب و مقتضی از آنها استفاده کند. کودکان خردسال طبعا علاقه مندند که تسليم بازی تخيلی شوند به شرط اينکه آنان را مجبور يا مسخره نکنند. عامل اصلی در همة آنها اين است که کودکان مطمئن باشند آنچه را که می کنند و می گويند روی هم رفته مورد پذيرش صادقانة معلم و همکلاسان قرار خواهدگرفت. معلم بايد کاملا به ارزش بازی آگاه و مومن باشد و بيش از اينکه به رهبری و حکمفرمايی به کودکان بپردازد به ايشان کمک کند. کسی را که بايد گوش دهد تا يادبگيرد هرگز نبايد سرزنش و محکوم کند. هرگاه کسی بخواهد مردم را بشناسد و بفهمد، بايد دارای بردباری و همدردی زياد باشد . بازی دراماتيک، اگر به پيشنهاد کودکان هم نباشد بايد حتما به ميل و رغبت ايشان انجام گيرد و اشتياق واقعی برای اظهار و تعبير داشته باشند زيرا کاری است که آنان بايد انجام دهند و اجراکنند. بعد از اينکه بازی را آغاز کردند به راهنمايی معلم نيازمند خواهندبود و اين راهنمايی بايد به صورت پيشنهاد يا به وسيلة پرسشهايی از کودکان انجام گيرد. همچنين انتقاد معلم از بازی کودکان بايد ضمنی و به صورت غيرشخصی باشد. اجرای بازی دراماتيک بدين ترتيب آغاز می شود که نخست کودکان داستانهايی را که خوانده اند و می توانند آنها را خوب نمايش دهند پيشنهاد می کنند. سپس از ميان آنها يکی را برگزيده تجديدنظر می کنند و می خوانند. پس از آن تصميم می گيرند که کدام قسمتهای داستان را می خواهند نمايش دهند و اين قسمتها چه نوع حوادثی را شامل اند و هريک از حوادث، يک «پردة نمايش» (scenario) را تشکيل می دهد. اکنون کودکان آماده هستند که نمايش را آغازکنند و مديرصحنه بايد به وسيلة گروه انتخاب شود. اين کودک، داوطلبانی را که برای نمايش پردة اول موردنيازند انتخاب می کند. البته نبايد تصور کرد که نقش هر کودک را مدير تعيين می کند زيرا خود کودکان قبلا نقش خود را بر گزيده اند، بلکه مدير فقط کودکی را که در پردة اول نقشی به عهده دارد انتخاب می کند. همين که همة نقشها و کاراکترها نامگذاری شدند يک يا دو بار در آنها تجديدنظر می شود و در اين موقع، نمايش را آغاز می کنند. هرگاه يکی از داوطلبان نمايش غايب شد، گروه، کودک ديگر را به جای او برمی گزينند. بعدازاين که نمايش تمام شد خود دانش آموزان به همکاری معلم به ارزشيابی آن می پردازند.(12) + نوشته شده توسط گروه نمایش نان در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت
0:19 |
«تئاتر تجربی« یک دوره عمومی از جنبشهای متعدد تئاتر غرب است که در قرن بیستم به عنوان واکنشی نسبت به نگرش رایج تئاتر آن زمان و بخصوص گرایش «ناتورالیستی» ظهور یافت. این اصطلاح در طول زمان با تغییر جهت به عنوان مسیر اصلی تئاتر جهان بسیاری از شکلهايي را كه در ابتدا افراطی پنداشته می شدند درخود پذیرفت. این واژه ( تئاتر تجربی ) امروزه، کمابیش معادل اصطلاح تئاتر آوانگارد به کار می رود. آوانگارد در زبان فرانسوی به معنی «نگهبان جلودار»، «پیش قراول» یا «پیشتاز» است؛ اما مردم به شکل معمول از این اصطلاح در زبان انگلیسی و فرانسوی برای اشاره به کارهایی که نو یا تجربی است بخصوص درباره فرهنگ و هنر استفاده می کنند. + نوشته شده توسط گروه نمایش نان در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت
13:23 |
+ نوشته شده توسط گروه نمایش نان در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت
18:23 |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||